۱۳۹۷ خرداد ۲۴, پنجشنبه

شکست یک انقلاب و ظهور راست افراطی در «آلـمـان»...!




جنگ جهانی اول در نوامبر ۱۹۱۸ به پایان رسید، بیش از دو میلیون آلمانی در این جنگ کشته شدند و تنها دستآورد آن شکستی حقارت بار بود! درپی این شکست، شورش‌های خیابانی به یک انقلاب سوسیالیستی تبدیل گردید.۱
هزاران دست‌راستی افراطی و بخصوص اقشار مرتجع ارتش شکست خورده، اقدام به تشکیل گروه‌های شبه نظامی بنام «فرایکور» کردند تا به این وسیله با بلشویسم!۲ مقابله نمایند. افکار آن‌ها بر روی دو پایه استوار بود یهودستیزی! و مقابله با کمونیسم! افکاری که بعدها هیتلر آن را عملی کرد!

اگر چه هیتلر هیچگاه عضو «فرایکور» نبود اما او بعدها همان عقاید را در کتاب نبرد من به تفصیل بیان کرد. عقاید یهودستیزانه فرایکورها دو علت داشت اول اینکه بسیاری از رهبران کمونیست آلمان یهودی بودند[۳] و دوم اینکه فرایکورها یهودیان و کمونیست‌ها را مسبب شکست در جنگ می‌دانستند. یکی از بدنام‌ترین گروه‌های فرایکور نمادی را برای خود برگزید که مفهوم نژادپرستانه داشت «صلیب شکسته»! یا «سواستیکا»…
اعضای این گروه‌های شبه‌نظامی رهبران خود را پیشوا می‌خواندند. بسیاری از آنان بعدها به حزب نازی پیوستند. افرادی همچون هاینریش هیملر که به رهبر اس.اس تبدیل شد. گیرگور استراکر یکی از مهم‌ترین رهبران اولیه حزب نازی شد و رودولف هوس فرمانده آینده آشویتز…
زمینه‌های اقتصادی

در اواخر قرن نوزدههم رشد صنعت، اروپا را دستخوش یک بحران اقتصادی – سیاسی کرد. نیاز روزافزون به بازار فروش و تضاد منافع بین کشورهای صنعتی در اروپا این قاره را در لبه پرتگاه جنگ قرار داده بود. یک مسابقة تسلیحاتی بی‌سابقه تمام اروپا را در برگرفت.
امپراتور ویلهلم دوم
رشد سریع صنایع جوان آلمان که در مقایسه با انگلستان و فرانسه زمان کمتری از انقلاب صنعتی‌اش می‌گذشت نیاز حیاتی به بازار فروش داشت. این در حالی بود که آلمان به نسبت سایر کشورهای اروپایی از مستعمرات کمتری برخوردار بود. این دو، عوامل رشد میلیتاریزم در آلمان و تعارض با سایر کشورهای اروپایی شد.
از نظر امپراتور ویلهلم دوم دستیابی به «فضای تنفسی» برای صنایع آلمان تنها در گرو گسترش امپراتوری آلمان بود! این نظریه از اول اوت سال ۱۹۱۴ با اعلان جنگ به روسیه جامة عمل پوشید. جنگ جهانی اول آغاز شد…!
آزمایش بزرگ و بروز اپورتونیسم راست در بزرگ‌ترین حزب آلمان
کارل کائوتسکی
حزب سوسیال دمکرات آلمان تا پیش از جنگ جهانی اول قدرتمندترین و در عین‌حال محبوب‌ترین حزب سیاسی اروپا بشمار می‌رفت. از اینرو بلافاصله پس از سقوط سلطنت، حزب سوسیال دمکرات قدرت را در دست گرفت اما با جدی شدن خطر بروز جنگ بزرگ در اروپا، این حزب در برابر بزرگ‌ترین آزمایش تاریخی خود قرار گرفت. ۴
بحث‌های فراوانی حول مشروعیت و عدم مشروعیت جنگ در رهبری حزب حکایت از عمق اختلاف در درون حزب داشت، حزب به دو فراکسیون موافق و مخالف جنگ تقسیم شد. کارل کائوتسکی[۵] و آگوست ببل رهبری جناح راست و سازشکار را در دست داشته و حزب را تشویق به همدستی و اتحاد عمل با امپراتور ویلهلم کرده و در تبلیغات خود کارگران و عموم مردم آلمان را به شرکت در جنگ «ام‍پریالیستی» ترغیب می‌نمودند! اما رهبری جبهه مقابل در دست روزا لوگزامبورگ [۶] و کارل «لیپکنشت» قرار داشت. آن‌ها جنگ را نامشروع و در جهت منافع سرمایه‌داری جهانی دانسته و کارگران و زحمتکشان را به تحریم آن ترغیب می‌نمودند. روزا و کارل با روشنبینی معتقد بودند که هدف ویلهلم از جنگ نه تأمین  منافع ملی بلکه تأمین منافع سرمایه‌داری آلمان در گسترش سلطة استعماری است و کارگران و زحمتکشان آلمان قربانیان اصلی این جنگ خواهند بود. روزا لوگزامبورگ از مدت‌ها پیش با دور اندیشی بر گرفته از عمق شناختش وقوع جنگ در اروپا را در نوشته‌هایش تذکر داده و نسبت به بروز آن هشدار می‌داد. اما در آن زمان کسی این هشدارها را جدی نگرفت.
روزا لوگزامبورگ - کارل لیپکنشت

اما حزبِ در قبضة «اپورتنیست‌ها»[۷] با اکثریت آرا تصمیم گرفتند که در جنگ امپریالیستی در کنار ویلهلم و اهداف توسعه‌طلبانة و استعماری او قرار گرفته و هواداران حزب را به شرکت در این جنگ ترغیب نمایند. این تصمیم انشعاب در حزب را به دنبال داشت. جناح چپ به رهبری «روزا و کارل» از حزب جدا شده و حزب سوسیال دمکرات مستقل را تأسیس نمودند. آن‌ها یک مبارزة سیاسی- افشاگرانه را علیه جنگ سازمان داده و کارگران و زحتمکشان را به فجایعی که در پیش است آگاه می‌نمودند. این افشاگری‌ها در قالب مقالاتی با نام مستعار «اسپارتاکوس» در نشریة «پرچم سرخ» منتشر می‌شد. به همین دلیل این گروه در آلمان به «اسپارتاکیستها» معروف شدند.
همچنین باید گفت که این جنگ یک آزمایش تاریخی برای احزاب «سوسیال دمکراسی» در سراسر اروپا نیز بود. آزمایشی که منجر به انشعاب در بین‌الملل دوم (احزاب سوسیال دمکراسی) در اروپا گردید.
روزا لوگزامبورگ در فوریه ۱۹۱۵ به دنبال اوجگیری تنش‌های سیاسی بر سر عدم مشروعیت جنگ به جرم خیانت به کشور!! توسط پلیس حکومت ویلهلم دستگیر و تا پایان جنگ در زندان باقی ماند، اما او در زندان هم دست از افشاگری‌هایش بر نداشت و با مقالات و فراخوان‌های کوبنده همزمان هم با اپورتونیسم و هم با سرمایه‌داری جنگ‌طلب به مبارزه پرداخت.

رشد و بلوغ اپورتونیسم در حزب سوسیال دمکرات
در تابستان سال ۱۹۱۸ جنگ جهانی اول با شکست سخت آلمان در جبهه غربی به پایان رسید. پیش از اعلام آتش‌بس ویلهلم به خیال دستیابی به تعادل بالاتر در مذاکرات صلح، دستور آمادگی برای حمله به جبهه دشمن را صادر نمود. در روز ۲۹ اکتبر از سوی فرمانده نیروی دریایی آلمان دستور آرایش جنگی به ناوگان «کیل» صادر شد. این دستور جرقه‌یی بود به انبار باورت! ملوانان ناراضی و خسته از جنگ با سرپیچی از فرمان صادر شده دست به شورش زدند. آن‌ها خواهان برکناری امپراتور ویلهلم شدند! شورش ملوانان آغاز قیام سراسری در آلمان شد، انقلاب در مدت بسیار کوتاهی سراسر آلمان را در نوردید.
در ششم نوامبر آتش بس توسط دولت آلمان اعلام شد و سه روز بعد در ۹ نوامبر امپراتور ویلهلم استعفا داده و به هلند گریخت. دو روز پس از استعفای امپراتور در ۱۱ نوامبر قرارداد متارکة جنگ در جنگل «کومپینی» بین طرفین جنگ به امضا رسید. به این ترتیب سلطنت در آلمان با یک انقلاب مردمی ساقط گردید.
روزا لوگزامبورگ پس از ازادی از زندان

فلیپ شایدمان
همزمان با کنارگیری ویلهلم و پیروزی انقلاب روزا لوگزامبورگ مخالف سرسخت جنگ و یکی مدافعان راستین حقوق کارگران و زحمتکشان در حالی که تمامی پیشبینیهایش به واقعیت پیوسته بود از زندان آزاد گردید. او بلافاصله پس از آزادی مستقیم به مرکز شهر رفت و برای مردم سخنرانی نمود همان روز در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ فلیپ شایدمان از رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان پایان سلطنت و آغاز جمهوری آلمان را اعلام و دولت جمهوری را تأسیس نمود.
همزمان کارل لیپکنشت رهبر اسپارتاکیست‌ها و همکار روزا اعلام جمهوری کرد اما منظور او یک جمهوری «سوسیالیستی» بود و نه آنچه را که شایدمان اعلام می‌کرد!
روزا لوگزامبورگ معتقد بود که دمکراسی واقعی زمانی است که کارگران قدرت سیاسی را بدست بگیرند در عوض «فردریش ابرت» رهبر سوسیال‌دمکرات‌ها که حالا بعنوان اولین رئیس جمهور آلمان انتخاب شده بود یک انقلابی نبود.
فردریش ابرت
تمام تلاش او بر روی جلوگیری از وقوع یک انقلاب سوسیالیستی مشابه آنچه که سال پیش از آن در روسیه اتفاق افتاده و بلشویک‌ها به قدرت رسیده بودند متمرکز بود. هدف او ایجاد یک دمکراسی بورژوایی در آلمان بود، به همین دلیل هم در آینده‌یی نه چندان دور او در سرکوب بی رحمانة هم حزبی‌های سابقش در اتحاد با ضد انقلاب (راستهای افراطی)۸ تردید نکرد. او با قبول پیشنهاد فرماندهان مرتجع ارتش، در جنگ با «بلشویسم»! متحد راستهای افراطی شد. راستهای افراطی در ارتش سوسیالیست‌ها و یهودیان را عامل شکست در جنگ معرفی می‌کردند. از اینرو کینة عمیقی از آنان بدل داشتند.
در ششم دسامبر ۱۹۱۸ (شش ماه پس از شکست آلمان در جنگ) تظاهرات سوسیالیست‌ها در برلین منجر به کشته شدن ۱ تن از تظاهر کنندگان به دست ارتش گردید. روز بعد تشیع جنازه قربانیان به یک اعتراض عظیم در برلین تبدیل شد. روزا لوگزامبورگ از هر نظر آمادگی خشونت ارتش را داشت او معتقد بود که برای رسیدن به اهداف انقلاب باید آماده پرداخت قیمت باشیم و از آن نهراسیم.



در ۱۶ دسامبر ۱۹۱۸ موضوع تعیین نظام آینده کشور در پارلمان به بحث گذاشته شد روزا و لیپکنشت مخالف بودند. این بحث در درون حزب سوسیالدمکرات بین دو جناح میانه و رادیکال به بحث گذاشته می‌شود. ابرت رهبر سوسیال دمکرات‌ها پیشنهاد رفراندوم برای تعیین نظام کشور را ارائه می‌دهد که با اکثریت آراء یعنی ۴۰۰ رأی موافق در مقابل ۵۰ رأی مخالف به تصویب می‌رسد. اما لیپ‌کنشت به مخالفت برخاسته و یک تظاهرات بزرگ علیه رفراندوم در مقابل پارلمان سازماندهی می‌کند. او در این سخنرانی اعلام می‌کند که رفراندوم به سود سرمایه‌داری است او می‌گوید قدرت از آن شوراهاست.۹ ده روز پس از تصویب رفراندوم در پارلمان روزا لوگزامبورگ و لیپکنشت به منظور مرزبندی با سوسیالدمکراتها با الگو گرفتن از انقلاب شوروی و لنین «حزب کمونیست آلمان» را تأسیس می‌کنند. به این ترتیب دو حزب جداگانه که هر کدام نمایندة یک گرایش اجتماعی بودند بوجود می‌آید.

در پنجم ژانویه ۱۹۱۹ یک تظاهرات عظیم در برلین از مهار خارج شده و به یک قیام گسترده تبدیل می‌گردد. تظاهر کنندگان رادیکال تمام روزنامه‌ها و چاپخانه‌ها را اشغال و موانع خیابانی ایجاد می‌کنند، حزب کمونیست از این حرکت حمایت می‌کند و خواهان سرنگونی دولت موقت می‌شود. در این میان گوستاو نسکه سرپرست نیروهای نظامی سربازانش را در مقابل دروازة شهر آرایش می‌دهد. مأموریت آن‌ها حفظ نظم موجود به هر قیمت است! حتی اگر از خشونت استفاده شود، چند روز بعد قیام سرکوب می‌گردد و ارتش ۱۰۰ تن از تظاهر کنندگان را اعدام خیابانی می‌کند. این خونریزی در اغلب شهرهای آلمان به اجرا درآمد. شکار کمونیست‌ها در سراسر آلمان آغاز  می‌شود! راستهای افراطی به دنبال رهبران قیام هستند تا آن‌ها را سربه‌نیست نمایند.

در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ روزا لوگزامبورگ دستگیر می‌شود. لیپکنشت بعد از دستگیری با صحنه سازی تحت عنوان فرار توسط پلیس اعدام می‌شود. روزا بعد از خروج از ساختمان ارتش توسط سربازان مجروح و سپس دو ماه بعد جسد وی در کانالی پیدا می‌گردد. پیکر او در یک مراسم با شکوه در برلین در کنار لیپکنشت به خاک سپرده می‌شود.
ترور سیاسی روزا لوگزامبورگ و کارل لیپکنشت اگر چه به دست راستهای افراطی صورت گرفت اما با اشاره و حتی اجازه «فردریش ابرت» رئیس جمهور وقت و از رهبران حزب سوسیالدمکرات! که در گذشتهیی نه چندان دور یار و همسنگر آن دو بودند صورت گرفت. به این ترتیب روشن شد که رشد اپورتونیسم در حزب سوسیالدمکرات چگونه در اتحاد با ارتجاعی‌ترین اقشار راست افراطی آلمان نیروهای انقلابی و انقلاب را به مسلخ برده و راه را برای قدرت گیری و ظهور فاشیزم هیتلری در آینده باز نماید راهی که در انتهای مسیرش به جنگ جهانی دوم و قتل ۶۰ میلیون انسان بیگناه و خرابی نیمی از جهان متمدن منتهی گردید.

زیرنویس‌ها
________________________________________
۱ مقارن شکست در جنگ شورش و قیام احزاب چپ در سایر شهرها و بخصوص در شهر برلین درگرفت. در انتخابات ۱۹ ژانویه سال ۱۹۱۹ که برای نخستین بار زنان هم حق رأی داشتند، نمایندگان مجلس موسسان برگزیده شدند. مجلس ناسیونال در روز ۶ فوریه ۱۹۱۹ درشهر کوچک و آرام «وایمار» اولین جلسه خود را تشکیل داد.
۲ در فوریه ۱۹۱۷ یعنی یکسال پیش از پایان جنگ جهانی اول تزار امپراتور روسیه توسط یک انقلاب مردمی سرنگون و یک دولت موقت و لیبرال توسط کرنسکی قدرت را در دست گرفت، اما کرنسکی بر خلاف خواست توده مردم که از جنگ خسته شده و خواستار پایان جنگ بودند به ادامه جنگ اصرار می‌ورزید. اما لنین که مخالفت سرسخت جنگ بود، و آنرا یک جنگ امپریالیستی می‌نامید پس از سرنگونی تزار از با درک درست از شرایط و خواست تودة مردم از فضای نیمه دمکراتیک دولت موقت نهایت استفاده را کرد تا ماهیت جنگ امپریالیستی را افشا کرده و دولت موقت را به دلیل ادامه جنگ سرزنش نماید. لنین همزمان به سازماندهی نیروهای حزب در میان کارگران و تمامی کارخانه‌های صنعتی پرداخت. او از نارضایتی مردم و نیروی سازمانیافته‌اش در سرنگون کردن دولت موقت و تأسیس اولین دولت سوسیالیستی تردید نکرد.
اما به قدرت رسیدن حزب کمونیست در روسیه برای سرمایهداری جهانی، بورژوازی و راست افرطی آلمان چیزی جز وحشت به همراه نداشت، به همین دلیل راستهای افراطی به منظور مقابله با تجربه روسیه در آلمان اقدام به تشکیل دسته‌های شبه نظامی «فرایکور» کرده تا در حمایت بورژوازی آلمان و سرمایه‌داری جهانی جلوی قدرت گرفتن کمونیست‌ها را بگیرند!
۳ بسیاری از کمونیست‌های بنام در آلمان یهودی بودند از جمله می‌توان از کارل مارکس، روزا لوگزامبورگ ۱۹۱۹ – ۱۸۷۱ نام برد
۴ ویلهلم آخرین امپراتور خاندان هاپسبورگ در آلمان بود که پس از شکست در جنگ جهانی اول در اثر انقلاب مردم که خواستار سرنگونی او بودند پس از استعفا به هلند تبعید گردید.
۵ حزب سوسیال دموکرات کارگران آلمان در سال ۱۸۶۹ تأسیس گردید. این حزب دیرپاترین حزب سیاسی آلمان و به قولی پس از حزب محافظه کار انگلستان، دومین حزب قدیمی جهان است این حزب در تاریخ ۲۳ مه ۲۰۱۳ ۱۵۰ سالگی‌اش را جشن گرفت.
۶ در روز ۱۱ فوریه مجلس ناسیونال فردریش ابرت از حزب سوسیال دمکرات را به عنوان اولین رئیس جمهور رایش آلمان انتخاب و جمهوری وایمار تأسیس می‌شود. دو روز بعد فیلیپ شایدمان به عنوان اولین نخستوزیر با یک کابینه ائتلافی از سوسیال دمکرات‌ها، حزب میانه و حزب دمکرات شروع به کار می‌کند. جمهوری وایمار از ۶ فوریه سال ۱۹۱۹ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ که آدولف هیتلر قدرت را در دست گرفت به مدت ۱۴ سال استمرار داشت.
۷ کارل کائوتسکی سال ۱۸۵۴ در شهر پراگ متولد شد. کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ باعث شد تا او به جنبش سوسیالیسم گرایش پیدا کند. در ۱۸۷۵ به حزب دموکرات اتریش ملحق شد. در دانشگاه وین تاریخ و حقوق خواند و در سال ۱۸۸۰ به زوریخ رفت تا به انتشار نشریه‌های سوسیالیستی بپردازد او در سال ۱۸۸۳ یعنی سال فوت کارل مارکس نشریه عصر نو (۱۹۱۷-۱۸۸۳) را انتشار داد که در واقع ارگان مطبوعاتی و نظری حزب سوسیال دموکرات آلمان محسوب می‌شد و نقش مهمی در نشر اندیشه‌های سوسیالیستی در سطح جهان داشته‌است. کائوتسکی در سال‌های پایانی قرن نوزدهم با هدف کاربرد روش‌های مارکسیستی برای تبیین تحولات تاریخی دست به انتشار آثاری زد که باعث شد تا به عنوان چهره اصلی مارکسیسم ارتدکس شناخته شود. او از نزدیک‌ترین رفقا و مریدان کارل مارکس و فردریش انگلس بود. او از کسانی بود که به ایجاد سوسیال دموکراسی در آلمان کمک بسیاری کرد. او از مهم‌ترین و مشهورترین تئوریسین‌های انترناسیونال دوم به شمار می‌آید. کائوتسکی پس از جنگ جهانی اول پاسیفیست (صلح‌طلب)! شد. او هیچگاه انقلابی نبود! به دلیل نزدیکی وی با کارل مارکس و انگلس از نفوذ زیادی در حزب سوسیال دمکرات آلمان برخوردار بود به همین دلیل هم بعدها او به همراه آگوست ببل از تئوریسین‌های اپورتونیسم در حزب سوسیال دمکرات آلمان شدند. آنان این توهم که گویا می‌توان حقوق کارگران و زحمتکشان را از طریق مسالمت و مبارزات سندیکالیستی در چارچوب نظام سرمایهداری بدست آورد را دامن می‌زدند و به همین دلیل با هر گونه حرکت انقلابی مخالفت می‌کردند او از دشمنان روزا لوگزامبورگ در حزب بود.
۸ روزا لوگزامبورگ در سال ۱۸۷۱ در لهستان بدنیا آمد. وی فارغ‌التحصیل دکترای اقتصاد سیاسی از دانشگاه ورشو بود. پس از اخذ دکترا در سن ۲۷ سالگی به آلمان مهاجرت کرد. از همان ابتدا به حزب سوسیال دمکرات آلمان پیوست. روزا بعنوان یک اقتصاددان مارکسیست تحت تأثیر پیشبینیهای کارل مارکس در بارة انقلاب سوسیالیستی بود او بر خلاف کائوتسکی معتقد بود دستیابی کارگران به حقوقشان بدون دستیابی به قدرت سیاسی از طریق انقلاب امکان ندارد از اینرو شعار انقلاب را در میان کارگران تبلیغ می‌کرد.
۹ اصطلاح اپورتونیسم در مفهوم فنی و دقیق کلمات برای انحرافات نیروهای نافی بهره‌کشی بکار گرفته می‌شود. یعنی نیروهایی که در ایدئولوژی و پایه‌ی اجتماعی خود به نفی استثمار اعتقاد دارند. اما میان یک “گرایش” یا “تمایل” یا “رگة” اپورتونیستی؛ با یک “خصیصة” آشکار اپورتونیستی تفاوت زیادی وجود دارد. روش مبارزه درست با یک تمایل اپورتونیستی انتقادی است اما روش مبارزه با خصیصة اپورتونیستی افشاگرانه است.
… درحقیقت “خصیصه یا خصلت” اپورتونیستی را می‌توان به نقض قطعی و مستمر یک “اصل” حاکم بر مرحله‌ی کنونی مبارزه و گام برداشتن در خلاف جهت آن تعریف کرد. که در نهایت به خروج از جبهه خلق منتهی می‌گردد. اما “تمایل”، یا “گرایش” هنوز به معنی “نقض اصل” و نفی یا ضدیت با آن نبوده و تنها مبین رگه یا رگه‌هایی از آن است.
(کتاب اصولی کیست؟ از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران)
۱۰(انترناسیونال سوسیالیسم) احزابی بودند که با الهام از عقاید کارل مارکس و انگلس مبارزه طبقاتی برای جامعة سوسیالیستی را تبلیغ می‌کردند. اولین کنگره در سال ۱۸۶۴ توسط کارل مارکس تشکیل گردید. در بینالملل دوم بر سر بروز جنگ جهانی اول انشعاب شد و از درون این انشعاب احزاب کمونیست با الگوی شوروی متولد گردید.
۱۱ بهترین مثال برای مفهوم رشد اپورتونیسم راست را می‌توان در این موضوع بخوبی دید که چگونه اپورتونیسم در حزب سوسیال دمکرات از یک تمایل و گرایش انحرافی از اصول به خصیصه و در بلوغ خود به خروج از جبهه خلق می‌انجامد.
۱۲ فقدان تحلیل مشخص از شرایط مشخص آلمان در آن دوران مبنای «چپ وراست» زدن‌های چپ آلمان بود. باید توجه داشت که شرایط آلمان با شرایط روسیه تزاری در انقلاب اکتبر بکلی متفاوت بود. ترس از تکرار یک انقلاب سوسیالیستی مشابه آنچه که در روسیه بوقوع پیوست، اصلی‌ترین عاملی بود که سرمایه‌داری جهانی و بورژوازی آلمان را با راست افراطی در یک جبهه قرار داد. متآسفانه رهبران انقلاب بجای تمرکز برروی شکاف در جبهه راست که اختلافات جدی هم داشتند، با دامن زدن به فعالیت‌های چپ‌روانه تنها نتیجه‌اش این بود که جبهه راست را علیه خود متحد! و جبهة چپ را به نفع راست شقه کرد.



۱۳۹۷ خرداد ۲۰, یکشنبه

اعتراف مقامات رژیم ایران در کمک به القاعده در حملات تروریسی ۱۱ سپتامبر

«شما می‌داند که ایران، مسیر اصلی ما به‌لحاظ انتقال پول، نفر و ارتباطاتمان است»


واشینگتن فری بیکن، ۸ژوئن۲۰۱۸
در مقاله‌ای بقلم آدام کریدو نوشت 
مقامهای رژیم ایران ابتدائا اذعان کرده بودند که حملات تروریستی ۱۱سپتامبر در آمریکا را به این شکل که مخفیانه به عوامل القاعده از ایران عبور آزاد داده بودند و در نهایت آنها توانستند (بنا‌به‌گفته یک مقام ارشد ایران) با هواپیماهای تجاری به سمت برجهای دوقلو در نیویورک بروند تسهیل کرده بودند.
محمد جواد لاریجانی معاون امور بین‌المللی در قضاییه ایران در تلویزیون دولتی (که نسخه انگلیسی آن توسط العربیه منتشر شده) فاش ساخت که مقامات اطلاعات ایران مخفیانه برای مهاجمان حمله ۱۱سپتامبر عبور آزاد فراهم کرده و به آنها در جمهوری اسلامی پناه دادند.
لاریجانی گفت «دولت ما موافقت کرد که پاسپورت برخی از آنها را مهر نکند زیرا آنها در مسیر دو ساعته پرواز بودند و پروازشان را بدون این‌که پاسپورتشان مهر بخورد از سر می‌گرفتند.»
به گفته لاریجانی، جابه‌جایی آنها تحت نظارت کامل اطلاعات ایران بوده است.
اظهارات او برای نخستین‌بار نشان می‌دهد مقامات ارشد ایران به‌طور علنی اذعان کرده‌اند که به القاعده کمک می‌کردند و نقشی مستقیم در تسهیل حملات ۱۱سپتامبر داشته است.
دولت آمریکا مدتهاست که ایران را متهم کرده است که در حملات ۱۱سپتامبر نقش داشته و حتی این رژیم را (بر اساس احکام قضات مختلف محکوم به) میلیاردها دلار جریمه کرده است.
کمیسیون ۱۱سپتامبر در آمریکا که این حملات را مورد تحقیق قرار داد نتیجه گرفت که ایران نقشی مستقیم در تسهیل کار تروریستهای القاعده داشته است.
لاریجانی اذعان کرد که مقامات ایرانی پاسپورتهای شبه‌‌نظامیان القاعده را مهر نکردند تا ترددات آنها را لاپوشانی کنند و نگذارند توسط دولتهای خارجی ردیابی شوند. عوامل القاعده نیز در ایران مکان امن داده شدند.
لاریجانی در مصاحبه‌یی در ۳۰می خود از جمله گفته بود آمریکاییها این همکاری رژیم ایران با القاعده را مستند کردند و عبور هواپیمای آنها از حریم ایران را سندی آشکار از همکاری مستقیم ایران با القاعده می‌دیدند. این هواپیما حامل یک خلبان که بعداً حمله ۱۱ سبتامبر را انجام داد و در کنارش یک رهبر نظامی حزب‌الله بود.
دولت آمریکا رسماًً حول این مصاحبه لاریجانی اظهارنظری نکرده است اما آن را در یک توییت رسمی عربی وزارت‌خارجه برجسته ساخته است.

          لوموند: (رژیم) ایران بعد از جنگ ۲۰۰۳چند بار به آمریکا پیشنهاد کرد اعضای القاعده را با اعضای مجاهدین مبادله کند
لوموند فرانسه از قول این فرمانده القاعده گزارش کرد: 
«(حکومت ایران) تصمیم گرفته است برادرانمان را نگاه دارند تا احیانا بعدها به‌عنوان برگی برای بازی مورد استفاده قرار دهند».
لوموند در ادامه نوشت: در بین کسانی که عراق را به‌عنوان اقامتگاه بعدی انتخاب می‌کنند، شخصی بود به نام ابو مصعب الزرقاوی که پس از حمله آمریکا به عراق در بهار ۲۰۰۳، کنترل نیروهای افراطی علیه آمریکا را در دست می‌گیرد و چنین به‌نظر می‌رسد که رژیم تهران به مدت چندین سال بر تردد شبه‌نظامیانی که جهت پیوستن به قیام سنیها علیه نیروهای آمریکایی و هم‌چنین شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت [رژیم] از خاک ایران عبور می‌کرده‌اند، چشم فرو بسته باشد. این پارادوکس، اسامه بن‌لادن را ناگزیر به نوعی بند بازی [با رژیم ایران] می‌کند، آنهم در حالیکه شاخه عراقی القاعده مایل بوده است با رژیم ایران برخی خرده حسابها را تصفیه کند. (اما) بن‌لادن در نامه‌یی به تاریخ ۱۸اکتبر ۲۰۰۷به یک مسئول عملیاتی عراقی، از تهدیدهای القاعده در عراق علیه رژیم تهران این‌گونه انتقاد می‌کند: 
«شما با ما درباره این مسأله حساس که به منافع همه ما مربوط می‌شود (...) مشورت نکرده‌اید در حالیکه. شما می‌داند که ایران، مسیر اصلی ما به‌لحاظ انتقال پول، نفر و ارتباطاتمان است».

در گزارش لوموند هم‌چنین آمده است: کول بانزل، محقق دانشگاه پرینستون و مؤلف کتاب «از دولت روی کاغذ تا خلافت: ایدئولوژی دولت اسلامی [داعش]، انتشارات بروکینگز، 2015»
توضیح می‌دهد که «(رژیم) ایران با" تزریق" کادرهای القاعده به درون قیام سنیان سوریه، احتمالاً از آنها جهت نامشروع جلوه دادن اپوزیسیون سوری در انظار غربیان استفاده کرده است ».

 
دونالد ترامپ در مورد همکاری رژیم ایران با القاعده گفته بود:
«عوامل رژیم ایران به عواملی آموزش دادند که بعداً در بمبگذاری القاعده در سفارت‌خانه‌های آمریکا در کنیا و تانزانیا شرکت داشتند و ۲۲۴نفر را کشتند و بیش از ۴هزار تن را مجروح کردند.
این رژیم به‌دنبال حملات 11سپتامبر به تروریست‌های سطح بالا از جمله پسر بن‌لادن پناه داد.
تجاوزات دیکتاتوری حاکم بر ایران تا همین امروز ادامه دارد. این رژیم هم‌چنان حامی اصلی تروریسم در جهان است و به القاعده، طالبان، حزب‌الله، حماس و دیگر شبکه‌های تروریستی مساعدت می‌رساند.»


لوموند در مطلب خود تحت عنوان روابط خطرناک القاعده و رژیم ایران، نوشت:
رژیم ایران چند بار پیشنهاد کرده بوده که برخی اعضاء شبکه القاعده، از جمله سعد، پسر ارشد اسامه بن لادن، را به آمریکا تحویل دهد. به همین دلیل در سال ۲۰۰۳متعاقب حمله آمریکا به عراق، (حکومت) ایران پیشنهاد می‌کنند که این کادرها را با اعضاء سازمان مجاهدین خلق، یک گروه مسلح رژیم مبادله کنند. اما بنا‌ به گزارش تحقیقی و تفصیلی مجله «تایم» در سال ۲۰۰۹، این پیشنهاد به نتیجه نمی‌رسد و دولت بوش که (رژیم) ایران را در فهرست کشورهای «محور شر» قرار داده بود، از هر گونه همکاری با این رژیم خودداری می‌کند.

          مجلهٔ آتلانتیک: ابعاد گسترده روابط القاعده با رژیم آخوندی به‌عنوان بانکدار مرکزی تروریسم
مجله آتلانتیک ۱۹آبان ۹۶، پیرامون روابط القاعده با رژیم آخوندی به‌عنوان بانکدار مرکزی تروریسم نوشت: 
«رئیس شورای شریعت در سازمان القاعده از گذرگاه تفتان در بلوچستان ِ پاکستان وارد ایران شد و با قاسم سلیمانیفرمانده سپاه قدس رژیم ایران دیدار کرد.»
مجله «آتلانتیک» در بخشی ار گزارش خود می‌نویسد: سپاه قدس طی طرحی به فرماندهان القاعده پناهگاه امن داد. در مرحله اول زنان و دختران اعضای القاعده و در ادامه صدها داوطلبی که به این تشکیلات پیوسته بودند به ایران آمدند. زنان در یک هتل مجلل در تهران اسکان داده شدند و افراد القاعده در هتل دیگری در خیابان طالقانی مستقر شدند. مقامهای رژیم ایران به میهمانان خود یعنی افراد القاعده مدارک جعلی برای سفر به‌عنوان پناهندگان عراقی دادند و به برخی از آنها نیز در سفر به کشورهای دیگر و استقرار در آن کمک کردند.
در تابستان ۲۰۰۲فرماندهان بلندپایه القاعده از جمله سیف العدل، ابومحمد المصری و ابومصعب السوری به‌تدریج وارد خاک ایران شدند
.
آتلانتیک بر اساس سند ۱۹صفحه‌یی مربوط به گزارش یکی از فرماندهان القاعده نوشت: 

«شورای نظامی القاعده که در ایران بازسازی شد، اولین عملیاتش را در ریاض با انفجار سه مجتمع مسکونی در سال ۲۰۰۳انجام داد که در جریان آن ۳۵تن از جمله ۹تن از اتباع آمریکایی به‌قتل رسیدند.....»

   واشینگتن تایمز: مطالعه اسناد بن‌لادن گویای همکاری القاعده و رژیم ایران
واشینگتن تایمز نوشت: 
«مطالعهٔ اسناد درباره دفتر خاطرات ۲۲۸صفحه‌ییِ دستنویس بن‌لادن نشان می‌دهد که آنچه در روابط میان القاعده و رژیم ایران وجود داشته، تنها در حد رقابت و نزاع بوده است و دو طرف توانسته‌اند با هم، همکاری و تبانی کنند.» 

همکاری ایران با القاعده - جلوگیری از انتشار اسناد همکاری بن‌لادن و رژیم ایران توسط باراک اوباما
کلیفورد می، بنیانگذار و رئیس بنیاد "دفاع از دموکراسی‌ها"، از مخالفت باراک اوباما رئیس‌جمهور سابق آمریکا با انتشار اسناد همکاری بن‌لادن و رژیم ایران خبر داد.
وی در مقاله‌یی در "واشینگتن تایمز" گفت کارشناسان ارشد در بنیاد "دفاع از دموکراسی‌ها" و سایر مراکز و مؤسسات طی سال‌های گذشته، شدیداً مخالف تصمیم دولت اوباما به منع انتشار اسناد بن‌لادن بودند و درخواست می‌کردند تا تمامی این اسناد در دسترس پژوهشگران، روزنامه‌نگاران، سیاستگذاران و افکار عمومی قرار گیرد. بر اساس این اسناد رژیم ایران در "ارائه کلیه کمک‌ها و تسهیلات از جمله ارایه ویزا، پول، سلاح، تا آموزش اعضای القاعده در اردوگاههای حزب‌الله لبنان"، همکاری کرده است.
بر اساس این اسناد، رژیم ایران یک پناهگاه امن برای شبه‌نظامیان القاعده بوده و در مقابل از آنها خواسته تا به منافع آمریکا در سعودی و خلیج‌فارس حمله کند.
در یک سند جداگانه، بن‌لادن توضیح می‌دهد که از سال 2007ایران "مقر اصلی مرور بودجه، اعضا و ارتباطات القاعده " شده است.
کلیفورد می‌‌ تأکید می‌کند که "القاعده و رژیم ایران نه دشمن هم، بلکه رقبای یکدیگر هستند ".

به‌دنبال انتشار اسناد روابط رژیم آخوندی با القاعده توسط اطلاعات مرکزی آمریکا، لانگ‌وار ژورنال ۱۰آبان ۹۶متعلق به بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، گزارش داد: 
«محتمل است که در مجموعه (اسناد منتشر شده)، افشاگریهای باز هم بیشتری درباره روابط القاعده و (رژیم) ایران یافت شود».
این منبع افزود: 

«در یک سند ۱۹صفحه‌یی که هرگز دیده نشده بود، ارزیابی یک (مقام) ارشد (القاعده) درباره روابط این گروه با (رژیم) ایران دیده می‌شود. این مقام القاعده در این سند، نوشته است: (رژیم) ایران به برخی «برادران سعودی» در القاعده «هر چیزی را که نیاز دارند، از جمله پول و تسلیحات» و «تمرین در کمپ‌های حزب‌الله در لبنان را به ازای حمله به منافع آمریکا در عربستان و خلیج (فارس) » پیشنهاد کرده است».

نیوزمکس ۱۳آبان ۹۶
نیز به‌نقل از بلومبرگ درباره افشای روابط رژیم آخوندی با القاعده، گزارش داد: «(رژیم) ایران در سال ۲۰۰۳، یک توافق احتمالی را با آمریکا مورد بررسی قرار داد و پیشنهاد کرد که برخی از عاملان القاعده را با اعضای سازمان مجاهدین خلق تبادل کند. البته این پیشنهاد هرگز عملی نشد»

۱۳۹۷ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

چگونه خمینی به قدرت رسید؟


۱۳ خرداد ۱۳۶۸ مصادف است با سالمرگ خمینی. کمتر از یکسال پیش‌از این  در تیرماه ۱۳۶۷ خمینی جام زهر آتش بس در
 جنگ ضد‌میهنی با عراق را سرکشید. جنگی که تنها دست‌آوردش بیش از میلیون کشته، مجروح و معلول و هزار میلیارد دلار خسارت فقط برای طرف ایرانی بود. 
خمینی تنها زمانی به آتش‌بس تن داد که تهدید سرنگونی را تا بن استخوان لمس کرد؛ زمانی که ارتش آزادیبخش ملی ایران با سلسله عملیات متمرکز درعملیات آفتاب (فروردین ۱۳۶۷) و چلچراغ (۳۰ خرداد ۱۳۶۷)  لشکرهای ۷۷ خراسان و ۱۶ زرهی قزوین در فکه و شهر مهران درهم شکست و پیروزهای چشمگیری به دست بیاورد.
خمینی درست یکماه بعد، در حالی که تا پیش از این عملیات، همچنان بر شعار دجالگرانیه فتح قدس از طریق کربلا اسرار می‌ورزید..! به گفته خودش ناگزیر آبروی نداشته را با خدا معامله کرد و جام زهر نوشید و ده‌ماه بعد دق کرد و مرد...
اما راستی خمینی که بود و چگونه به قدرت رسید؟ 
چه عواملی باعث شد که خمینی بتواند روی موج انقلاب مردم ایران سوار شده و رهبری آن را برباید...؟


خمینی قم ۱۳۴۲
خمینی؛ موج سوار حرفه‌یی...!
واقعیت این است که خمینی نه انقلابی بود و نه حتی مسلمان...!
خمینی کمترین ایمانی به خدا و روز حسابرسی نداشت و به مصداق آیه ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره دشمن خدا وهلاک کننده اقتصاد و نسل انسان بود. 
او کوچکترین تلاشی برای آزادی و عدالت در ایران نداشت. در کارنامه او هیچ فعالیت سیاسی و مبارزاتی وجود ندارد. تنها تحرک سیاسی او در سال ۱۳۴۲ درمخالفت با اصلاحات ارضی شاه نه به دلیل وابستگیش به استعمار و مخالفت با دیکتاتوری، بلکه مخالفت با دو ماده از اصلاحات ارضی شاه بود.
اول «اصلاحات ارضی» که بر ضد منافع فئودال‌ها بود و دوم هم حق «رأی زنان!!» که نشاندهنده موضع ارتجاعیش بود...!
بنابراین خمینی تنها هدفش کسب قدرت بود. او روی موج انقلابی سوار شد که سودای آزادی و استقلال ایران را داشت. انقلابی که انقلابیون واقعی مجاهدین خلق و فدائیان خلق قیمت آن را دادند و موتور آنرا در اواسط دهه ۴۰ روشن کرده بودند. اما اغلب رهبران این دو سازمان انقلابی توسط ساواک یا اعدام شده و یا در زندانها اسیر بودند. مسعود رجوی تا سی دیماه ۱۳۵۷ تنها ۲۰ روز پیش از سقوط رژیم شاه هنوز در زندان بود.


۱۳۵۳ تشکیل حزب رستاخیز

شاه نه فقط نیروهای انقلابی مانند مجاهدین یا فداییها، بلکه حتی نیروهای رفرمیست مانند جبهه‌ملی و نهضت آزادی را هم نمی‌توانست تحمل کند و آنها هم از سال ۴۲ یا منحل و یا اینکه از کشور خارج شده بودند. در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ که شاه پس از سرکوب نیروهای انقلابی احساس قدرت زیادی میکرد، حتی دو حزب نمایشی «ایران نوین» به دبیرکلی امیرعباس هویدا و «پان ایرانیست» به دبیرکلی محسن پزشکپور را هم تعطیل و هر دو حزب را در حزب واحدی بنام رستاخیز ادغام کرد و رسما تک حزبی شد!! همان کاری که خمینی تنها ۱۲ سال بعد، در مورد سایر احزاب فرمایشی مثل حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی!! کرد، با این تفاوت که این دو در حزب واحدی ادغام نشدند.


در عوض سرکوب نیروهای رفرمیست و انقلابی ساواک به آخوندها میدان داد. آخوندهایی که دارای یک تشکل سنتی بنام مساجد بودند، مساجدی که از حوزه علمیه تغذیه می‌شدند، انتشارات رسمی و علنی داشتند، درآمد مالی عظیمی تحت عنوان سهم امام از مردم و بطور مشخص بازار اخذ می‌کردند و توسط مراجع مختلف کنترل و هدایت می‌شدند، اغلب آنان با خمینی در عراق در ارتباط بودند. در هر ده کوره‌یی یک مسجد و یک آخوندی بود که در سلسله مراتب آخوندی به حوزه وصل بود و خط می‌گرفت. به این ترتیب در خلاء نیروهای سیاسی آخوندها از سال ۴۲ تا ۵۷ با دست باز افکار و دیدگاهای خود رو به جامعه تزریق نمودند... ساواک نه تنها جلوی فعالیت آنها را نمی‌گرفت بلکه به آنها میدان هم می‌داد. راستی چرا...؟

شاه چرا به آخوندها میدان داد...؟
از سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶ شمسی) تا سقوط شوروی در سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰) به مدت ۴۴ سال فضای غالب بر مناسبات بین‌المللی در اثر رقابت بین دو بلوک شوروی و آمریکا را دوران «جنگ سرد» می‌نامند. در این دوران سیاست‌های منطقه‌یی و بین‌المللی تحت‌تأثیر جنگ سرد بین دو قطب آمریکا و شوروی قرار داشت.
سلطنت محمدرضا پهلوی (شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ماه ۱۳۵۷) به مدت ۳۷  تماما در دوران جنگ سرد سپری شد. شاه به دلیل وابستگیش به آمریکا از سیاست‌ها این کشور در مقابله با شوروی پیروی میکرد. بخصوص اینکه ایران با ۲۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با اتحادجماهیر شوروی از یک سو و از سوی دیگر تسلط ژئوپلتیک بر خلیج فارس و دریای عمان معبر ۵۰ درصد نفت جهان، ایران را در موقعیت ژئوپلتیکی ویژه‌یی قرار می‌داد. موقعیتی که برژینسکی در کتاب هلال بحران ژئواستراتژیک نامید. کما اینکه شاه به ژاندارم منطقه معروف بود یعنی مابه ازاء آمریکا در این منطقه از منافع بلوک غرب حفاظت می‌کرد. به‌خاطر همین موقعیت بود که ارتش شاه در جنگ ظفار شرکت کرد و جنبش‌های آزادیبخش آن را سرکوب نمود. شرکت بخشی از نیروهای هوایی ایران در مأموریتهای جنگی در ویتنام نیز از آن جمله است.


روزنامه کیهان پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۵۵

بنابراین شاه در فضای ناشی از جنگ سرد، تهدید سطلنت خود را نه از سوی آخوندهای مرتجع، بلکه از سوی جوانانی که گرایشات چپ داشتند و از دید او در اردوگاه شوروی دسته‌بندی می‌شدند، می‌دانست. به همین دلیل هم در طول حکومتش آخوندها را همواره یک متحده بالفعل در مقابله با تهدید کمونیسم!! دانسته و به آنها دست باز می‌داد تا مانع گسترش تفکرات چپ در میان جوانان شود. تصادفی نیست که هم شاه و هم خمینی هر دو یک اتهام مشترک به مجاهدین می‌زدند شاه مجاهدین را «مارکسیست اسلامی!!» معرفی می‌کرد و خمینی هم التقاطی و منافق. 
همچنین تصادفی نیست که آخوند مکارم شیرازی از مراجع تقلید و از عناصر مرتجع باند خمینی به دلیل انتشار کتاب فیلسوف نماها در سال ۱۳۳۴ که نوک تیز حمله‌اش به مارکسیست‌ها بود از دست شاه جایزه گرفت.

مارکسیسم یک تهدید یا بهانه‌یی برای سرکوب؟
واقعیت این است که هیچگاه در هیچ مقطعی در تاریخ ایران تصور اینکه در ایران یک حکومت کمونیستی روی کار بیاید نبود. اولا  به دلیل بافت مذهبی ایران اساسا زمینه اجتماعی نداشت. ثانیا به لحاظ تاریخی به دلیل دخالتهای روسیه در دوران قاجار و بعد از آن در دوران مصدق سیاست شوروی مبنی بر موازنه مثبت که توسط حزب توده اعمال می‌شد و خیانتی که به مصدق کرد. مردم ایران هیچ اعتمادی به همسایه شمالی نداشتند و هر اقدامی به دلیل دافعه مردم به شکست منجر شد.
بنابراین اتهام مارکسیست اسلامی به گروههایی مانند مجاهدین، تنها یک حربه تبلیغاتی و روانی برای فراهم نمودن فضای مناسب سیاسی در جامعه مذهبی ایران، به منظور سرکوب مجاهدین بود. کما‌اینکه خمینی هم برای سرکوب و قتل‌عام مجاهدین از اتهام التقاطی و «منافق بدتر از کفار» استفاده کرد.

دست‌های پشت پرده؛ انتقال مسالمت آمیز قدرت!
با روی کار آمدن کارتر (۱۹۷۷ - ۱۹۸۱) در سال ۵۵ با سیاست حقوق بشر، فشار روی شاه برای توقف سرکوب آغاز شد. شاه ناگزیر فضای باز سیاسی را اعلام کرد. در مرداد ۱۳۵۶ دولت هویدا برکنار شد و جمشید آموزگار به نخست وزیری رسید. همزمان اختیارات ساواک محدود شد. وضع زندان‌ها و زندانیان سیاسی تغییر کرد. سانسور مطبوعات تا حدودی برداشته شد. فضای باز سیاسی عاملی شد که آتش زیر خاکستر شعله‌ور شود و تظاهرات سیاسی علیه رژیم شاه آغاز شد.

 زمانی که آمریکا به این نتیجه رسید که انقلاب ایران قابل کنترل نیست، به منظور جلوگیری از رادیکال شدن جنبش انقلابی؛ در کنفرانس گوادولوپ با سران کشورهای صنعتی، خواهان یک گذار مسالمت‌آمیز بین شاه و خمینی شد. زیرا ارتجاع خمینی تهدیدی برای منافع آمریکا محسوب نمی‌شد.
منافع آمریکا ایجاب می‌کرد که در خط مقدم جنگ سرد در ایرانی که دارای ۲۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با شوروی است؛ به هر قیمت مانع به قهر کشیده شدن انقلاب شود. زیرا در این صورت نیروهای انقلابی به دلیل پتانسیل ظرفیت و توان سازماندهی می‌توانستند قدرت را در دست بگیرند و در این صورت یک شکست فاجعه بار برای آمریکا و یک پیروزی برای شوروی محسوب می‌شد.

مأموریت ژنرال هویزر چه بود؟
پس از اینکه آمریکا در نوفل لوشاتو تضمین‌های لازم را از خمینی گرفت. هماهنگی‌های ضروری برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت بین نمایندگان خمینی و فرستادگان آمریکا انجام شد که به دنبال آن ژنرال هویزر مأموریت پیدا کرد که به ایران رفته؛ اولا شاه را از کشور خارج کند، سپس کنترل سران ارتش را بدست گرفته و با اعلام بی‌طرفی ارتش را خنثی و ورود خمینی را در امنیت کامل تضمین نماید. او در ایران با فرماندة ارتش تیمسار قرباغی، آخوند محمد بهشتی و مهندس بازرگان هماهنگی‌های لازم را به عمل آورد.


نتیجه:
به این ترتیب در اثر ۵۷ سال دیکتاتوری پهلوی و در اثر از دور خارج شدن نیروهای اصلاح طلب ملی یا رفرمیست همچنین سرکوب نیروهای انقلابی، بخصوص در اثر متلاشی شدن سازمان مجاهدین خلق ایران در کودتای اپورتونیستی (سال ۱۳۵۴)، سرانجام خمینی خلاء یک نیروی ملی و مردمی را پر کرد، رهبری انقلاب را ربود و سپس حق حاکمیت مردم را به ولایت فقیه و حاکمیت آخوندهای فوق ارتجاعی، تبدیل کرد. خمینی انقلاب را ربود و سلطنت فقیه را بر گرده مردم ایران تحمیل کرد. زیرا مردم  در سال ۱۳۵۷ می‌دانستند که چه نمی‌خواهند اما بوضوح روشن نبود که چه می‌خواهند.







از مشروطه تا امروز؛ یکصدسال مبارزه برای آزادی

۱۲۲ سال پیش در ۱۴مرداد ۱۲۸۵فرمان مشروطه توسط مظفرالدین‌شاه قاجار   پس از شورش‌ها و اعتراضاتی که در شهرهای ایران بر ضد ستمگری‌های ...